تبليغاتX
تک ستاره عاشق

+ نوشته شده توسط روح الله رسولی در دوشنبه 1387/01/19 و ساعت 19:45 |
نمي دانم چرا اين گونه هست؟
وقتي نگاه عاشق کسي به توست مي بيني
اما،دلت بسته به مهر ديگري است.
بي اعتنا مي گذري وعاشقانه به کسي مي نگري...
که دلش پيش تو نيست

كهنه فروش داد ميزنه چراغ شکسته ميخريم….. کفشاي پاره ميخريم …. اسباب کهنه ميخريم ….. بي اختيار دادزدم : کهنه فروش قلب شکسته ميخري

نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد. نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم. نگاهم کرد دل به او بستم. نگاهم کرد اما بعدها فهميدم فقط نگاهم ميکرد...

سعي كن تنها باشي زيرا تنها بدنيا امدي و تنها از دنيا خواهي رفت.بگذار عظمت عشق را درك نكني.زيرا انقدر عظيم است كه تورا نابود خواهد كرد

در زمانیکه
وفا قصه برف به تابستان است
و صداقت گل نایابی ست
و در اندیشه چشمان شقایقها عابر ظالم و بی عاطفه غم جاریست
به چه کس باید گفت:
با تو خوشبخت ترین انسانم

+ نوشته شده توسط روح الله رسولی در یکشنبه 1387/01/18 و ساعت 18:53 |


اینگونه خزانم را در عشق نهان کردم
من درد جدا بودن بر گور عیان کردم
افسوس نخواهم خوردافسانه نمی بافم
بر شانه هر بادی کاشانه نمی سازم
من زشت نمی گویم بر چهره معشوقم
اوخوب و وفادار ست من خسته و رنجورم

من گریه نخواهم کرد

من اشک نخواهم ریخت

من خسته نخواهم شد افسرده نخواهم شد

فریاد زنم فریاد:

من عشق نمی خواهم معشوق نمی خواهم

می خندم و می رقصم

فریاد زنم فریاد :

اینگونه خزانم را در عشق  نهان کردم

من درد جدا بودن بر گور عیان کردم

افسوس نخواهم خوردافسانه نمی بافم

بر شانه هر بادی کاشانه نمی سازم

من زشت نمی گویم بر چهره معشوقم

اوخوب و وفادار ست من خسته و رنجورم

امروز چنان دیروز

افسوس نخواهم خورد

من یادگرفتم عشق

بیگانه نمی داند

لیکن  به دل شادم

سر مشق کنم  امروز

لیکن به دل شادم

نیای خودم گرم است

من دوست نمی خواهم....

+ نوشته شده توسط روح الله رسولی در شنبه 1387/01/10 و ساعت 15:51 |

خدا نگهدار
افسوس رفتی ... ساده ، ساده مثل دلتنگی های من ... و حتی ساده مثل سادگی هایم !
من ماندم و یک عمر خاطره ... و حتی باور نکردم این بریدن را ...
کاش کمی از آنچه که در باورم بودی ، در باورت خانه داشتم !
کاش می فهمیدی صداقتی را که در حرفم بود و در نگاهت نبود ...
کاش می فهمیدی بی تو صدا تاب نمی آورد ...
رفتی و گریه هایم را ندیدی ... و حتی نفهمیدی من تنها کسی بودم که

رفتی و مرا با دلتنگی هایم تنها گذاشتی !

 رفتی در فصلی که تنها امیدم خدا بود و ترانه و تو که دستهایت سایه بانی بود بر بی کسی های من ...

تو که گمان می کردم از تبار آسمانی و دلتنگی هایم را در می یابی ...

 تو که گمان می کردم ساده ای و سادگی ام را باور داری ...

و افسوس که حتی نمی خواستی هم قسم باشی ...

افسوس رفتی ... ساده ، ساده مثل دلتنگی های من ... و حتی ساده مثل سادگی هایم !

من ماندم و یک عمر خاطره ... و حتی باور نکردم این بریدن را ...

کاش کمی از آنچه که در باورم بودی ، در باورت خانه داشتم !

کاش می فهمیدی صداقتی را که در حرفم بود و در نگاهت نبود ...

کاش می فهمیدی بی تو صدا تاب نمی آورد ...

رفتی و گریه هایم را ندیدی ... و حتی نفهمیدی من تنها کسی بودم که ...........

قصه به پایان رسید و من هنوز در این خیالم که چرا به تو دل بستم و چرا تو به این سادگی از من دل بریدی ؟!!

که چرا تو از راه رسیدی و بانوی تک تک این ترانه ها شدی ؟!!

ترانه هایی که گرچه در نبود تو نوشته شد اما فقط و فقط مال تو بود که سادگی ام را باور نکردی !

 گناهت را می بخشم ! می بخشمت که از من دل بریدی و حتی ندیدی که بی تو چه بر سر این ترانه ها می آید !

ندیدی اشک هایی را که قطره قطره اش قصه ی من بود و بغضی که از هرچه بود از شادی نبود !

 بغضی که به دست تو شکست و چشمانی که از رفتن تو غرق اشک شد و تو حتی به این اشکها اعتنا نکردی !

اعتنا نکردی به حرمت ترانه هایی که تنها سهم من از چشمانت بود !

به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد !

 به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم !

 به حرمت بوسه هایمان ! نه !

تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی !

 قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد !

قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم !
خدانگهدار ... خدانگهدار ...a

+ نوشته شده توسط روح الله رسولی در شنبه 1387/01/10 و ساعت 15:48 |

English : I Love You

Persian : To ra doost daram

01) English : I Love You

02) Persian : To ra doost daram

03) Italian : Ti amo

04) German : Ich liebe Dich

05) Turkish : Seni Seviyurum

06) French : Je t'aime

07) Greek : S'ayapo

08) Spanish : Te quiero

09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun

10) Arabic : Ana Behibak

11) Iranian : Man doosat daram

12) Japanese : Kimi o ai shiteru

13) Yugoslavian : Ya te volim

14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida

15) Russian : Ya vas liubliu

16) Romanian : Te iu besc

17) Vietnamese : Em ye^ Ha eh bak

18) Syrian/lebanese : Bhebbek

19) Swiss-German : Ch'ha di ga"rn

20) Swedish : Jag a"Iskar dig

21) Africans : Ek het jou li ...

+ نوشته شده توسط روح الله رسولی در شنبه 1387/01/10 و ساعت 15:41 |
کاش آلان آغوش گرمت سر پناه خستگیم بود

          دو تا چشمات پر از اندوه

          واسه دل شکستگیم بود

آرزوم اینه که دستام توی دستای تو باشه

                     تنگیه این دل عاشق با نوازش تو واشه

واسه چی

خدا نخواسته

                     من تو آغوش

                              تو باشم

                                 قول میدم 

                   با داشتن تو 

 هیچ غمی

 نداشته باشم

 همه هستی قلبم تو دو حرف خلاصه میشه

        عشق تو

                    بودن با تو

              دو نیاز زندگیشه

  پرم از ترانه ی تو  

 گر چه واژه ها حقیرن 

 خوبه وقتی نیستی پیشم

 اونا دستمو میگیرن

 راز عشق من و هیچ کس غیر مهتاب نمیدونه

تنها شاهد واسه غصه، گریه و تنهاییم اونه 

وای اگر من این نبودم کاش میشد پرنده باشم

 تا از این دور بودن از تو بتونم بلکه رها شم 

یه پرنده شم شبونه

                     بکشم پر به خیالت

 برسم به لونه تو

                    بگیرم سر زیر بالت

 زندگیم رنگ خدا بود

  اگه تنها تو رو داشتم

             اگه میشد واسه گریه

رو شونت سر میگذاشتم

+ نوشته شده توسط روح الله رسولی در شنبه 1387/01/10 و ساعت 15:40 |
سکوت
دوست داشتن همیشه گفتن نیست ...
گاه سکوت است .......گاه نگاه ...........
غریبه این درد مشترک من و توست که گاه نمیتوانیم
در چشمهای یکدیگر نگاه کنیم ....
بعد از رفتنت فقط من موندمو روزایی که بی تو تکرار میشدن من هم تو خلوت شبای
بی ستارم از به تو اندیشیدن عادتی ساخته بودم دراز به درازای آرزوهایی که برات داشتم ......

در شیرینی بوسه غرق بودیم که ناگهان شوری اشکو رو لبام احساس کردم و فهمیدم
که این بوسه همون بوسه جداییست ......
روزی که رفتی و گفتی منتظرم بمون تنها شدم و گریه کردم اما حالا دیگه تنها نیستم
انتظار با منه و هر دو با هم گریه میکنیم ....

وقتی که دلت گرفت وقتی که دلتنگ شدی

وقتی دیدی هیچکس نیست که باورت کنه

وقتی فهمیدی کسی نیست به حرفات و دردودلات گوش بده

بروکنار پنجره پنجره رو باز کن.

یه نگا به اسمون بنداز فرقی نداره صبح باشه یا شب افتابی باشه یا ابری

فقط بهش نگا کن ناخود اگاه احساس ارامش وجودت روتسخیر میکنه

روحت به پرواز در میاد.

میری تا اون بالابالاها تو اوج ابرا

کنار مهربونی

که هر چه قدر هم پیشش بمونی راضی نمیشی که ازش دل بکنی.

یه لحظه چشاتو ببند.

اروم هوای تازه رو تو ریه هات وارد کن

بذار احساس کنی دفعه اولته که داری این قدر خوب نفس می کشی.

وقتی اروم شدی و فهمیدی که اون قدر تنها نیستی

چون یکی هست که همیشه با توست

اگر اشکات  جاری شد بی خیال بذار ببارن.

اون موقع هست که به ارامش واقعی رسیدی
و پشتت واسه مقابله با مشکلات محکم تر شد

و حالا با توکل بیشتر به اون بزرگ دوست داشتنی

می تونی بقیه مسیرت رو ادامه بدی

وقتی پنجره رو می بندی انگاربرگشتی سر جای اولت

اما این بار باامید و توکل بیشتر .

سعی کن نه تنها وقتی دلتنگی بلکه همیشه

حتی یه ذره هم که شده به سراغش بری و باهاش درددل کنی

و یادت باشه هیچ وققت پیوند چشاتو با اسمون قطع نکنی

ای کاش می‌بودی و می دیدی وقتیکه تو رفتی چقدر دلم گرفت .

آخر با تو عاشق بودم و به عشق نزدیکتر

با تو میشد به پیشواز صنوبرها رفت

و پرستوها را تا دریایی دور بدرقه کرد.

وقتی تو رفتی دلم گرفت آخر با تو میشد

تا آنسوی ساحل دلها کوچید و عشق را زیبا تردید .

وقتی که تو بودی ،‌دلم چه آرامش غریبی می یافت.
درحریم نگاهت و آسمان چه حقیر می نمود درمصاف چشمانت .

وقتی تو رفتی دلم شکست ،

‌آخر می توانستم دلتنگیهایم را به ضریح چشمانت بسپارم

و تبسم ستاره ها را در برقی نگاهت ببینم .

اینک :

اینک بی تو دلم درجستجوی کوچه ای است که به باغ یاد تو بپیوندد
بگو ای مسافر نازنینم:

برای دیدنت از کدامین کوچه بیایم ... ؟!

+ نوشته شده توسط روح الله رسولی در شنبه 1387/01/10 و ساعت 15:29 |

زمان! به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست

ياد آن روز که سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد کرد! خبري از دل پر درد گل ياس نداشت. بايد اينجور نوشت: هر گلي هم باشي ... چه شقايق چه گل پيچک و ياس ... زندگي اجبارست

 

كاش در دهكده عشق فراواني بود توي بازار صداقت كمي ارزاني بود كاش اگر گاه كمي لطف به هم ميكرديم مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود

 

+ نوشته شده توسط روح الله رسولی در یکشنبه 1386/12/26 و ساعت 22:3 |
یک روز می بوسمت !
فوقش خدا مرا می برد جهنم !
فوقش می شوم ابلیس !
آنوقت تو هم به خاطر این که یک « ابلیس » تو را بوسیده ، جهنمی می شوی !
جهنم که آمدی ، من آن جا پیدایت می کنم و از لج خدا هر روز می بوسمت !
وای خدا ! چه صفایی پیدا می کند جهنم ... !

یک روز می بوسمت !

پنهان کردن هم ندارد .

مثل خنده های تو نیست که مخفی شان می کنی ، یا مثل خواب دیشب من که نباید تعبیر شود

مثل نجابت چشمهای تو است ، وقتی که توی سیاهی چشمهای من عریان می شوند . عریانی اش پوشاندنی نیست ، پنهان نمی شود ... .
یک روز می بوسمت !

یکی از همین روزهایی که می خندانمت ، یکی از همین خنده های تو را ناتمام می کنم : می بوسمت !

و بعد ، تو احتمالا سرخ می شوی ، و من هم که پیش تو همیشه سرخم ... .
یک روز می بوسمت !

یک روز که باران می بارد ، یک روز که چترمان دو نفره شده ، یک روز که همه جا حسابی خیس است

یک روز که گونه هایت از سرما سرخ سرخ ، آرام تر از هر چه تصورش را کنی ، آهسته ، می بوسمت ... .
یک روز می بوسمت !

هر چه پیش آید خوش آید !

حوصله ی حساب و کتاب کردن هم ندارم !

دلم ترسیده ، که مبادا از فردا دیگر « عشق من » نباشی .

آخر ، عشق سه حرفی کلاس اول من ، حالا آن قدر دوست داشتنی شده که برای خیلی ها سه حرف که سهل است ، هزار هزار حرف باشد .

به قول شاعر : عشق کلاس اول ، تنها سه حرف است ، اما کلاس آخر ، عشق هزار حرف است ... .
یک روز می بوسمت !

فوقش خدا مرا می برد جهنم !
فوقش می شوم ابلیس !

آنوقت تو هم به خاطر این که یک « ابلیس » تو را بوسیده ، جهنمی می شوی !

جهنم که آمدی ، من آن جا پیدایت می کنم و از لج خدا هر روز می بوسمت !

وای خدا !

چه صفایی پیدا می کند جهنم ... !
یک روز می بوسمت !

می خندم و می بوسمت !

گریه می کنم و می بوسمت !

یک روز می آید که از آن روز به بعد ، من هر روز می بوسمت !
 

لبهایم را می گذارم روی گونه هایت ، و بعد هر چه بادا باد : می بوسمت !
 

تو احتمالا سرخ می شوی ، و من هم که پیش تو همیشه سرخم

+ نوشته شده توسط روح الله رسولی در شنبه 1386/11/06 و ساعت 23:5 |

به دنبال واژه ای میگردم! تا قلمم راسیراب کنم واین آخرین شاید هم آغازی برای فرداییست که هنوز در راه نیست و کاغذهای مچاله شده ی زباله دان گواه به این راز دارند و این آیینه خسته تر از همیشه زیر غباری از دور تنها تصویر مرا بدونه هیچ واژه ای به سکوت فریاد می زند امروز غبارت را به باد می دهند

به دنبال واژه ای میگردم! تا قلمم راسیراب کنم واین آخرین شاید هم آغازی برای فرداییست که هنوز در راه نیست و کاغذهای مچاله شده ی زباله دان گواه به این راز دارند و این آیینه خسته تر از همیشه زیر غباری از دور تنها تصویر مرا بدونه هیچ واژه ای به سکوت فریاد می زند امروز غبارت را به باد می دهند

 هرگز ندیدم بر لبی لبخند زیباى تورا / هرگز نمى گیرد کسى در قلب من جاى تورا

 گل نیست چنین سرکش و رعنا که تویی/ مه نیست بدین گونه فریبا که تویی/ غم برسر غم ریخته آن جا که منم/ دل برسردل ریخته آنجا که تویی

 زندگی دفتری از خاطر هست. یک نفر در شب کم، یک نفر در دل خاک، یک نفر همدم خوشبختی هاست، یک نفر همسفر سختی هاست، چشم تا باز کنیم عمرمان میگزرد ما همه همسفریم

 اونی که یار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمی داد دل به هر کس نمی داد، دل می گفت مقدسه عشق اون برام بسه ،از نگاش نفهمیدم که دروغ وهوسه، غصه خوردن نداره ،گریه کردن نداره، به یه قلب بی وفا دل سپردن نداره، آخر قصه چی شد، قلب اون مال کی شد اون که از من پر گرفت چی می خواستیم وچی شد، اونی که مال تو بود اگه لایق تو بود تورو تنها نمی ذاشت، با خودت جا نمی ذاشت... اونی که یار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمی داد دل به هر کس نمی داد

 خوشا دردی که درمانش تو باشی خوشا راهی که پایانش تو باشی خوشا چشمی که رخسار تو بیند خوشا ملکی که سلطانش تو باشی خوشا آن دل که دلدارش تو گردی خوشا جانی که جانانش تو باشی مشو پنهان از آن عاشق که پیوست همه پیدا و پنهانش تو باشی برای آن به ترک جان بگوید دل بیچاره تا جانش تو باشی

 اگر سهم من از این همه ستاره فقط سوسوی غریبی است، غمی نیست. همین انتظار رسیدن شب برایم کافیست

 مهربانا ، سایبانی از جنس اشک و نیاز می خواهم تا سجاده ی دلم را در آن بگسترانم و با دستان خسته قنوتم از تو بخواهم که بر وجود سردم نور نگاهت را بتابانی و گل های زیبای عشق و ایمان را بار دگر در من تازه گردانی....

 هر که عاشق شد جفا بسیار می باید کشید/ بهر یک گل منت صد خار می باید کشید/ من به مرگم راضیم، اما نمی آید اجل/ بخت بد بین، از اجل هم ناز می باید کشید

 حیف از آن صداقتی که بود و نیست/ آن همه نجابتی که بود و نیست/ ای شکوه سبز تو برای من/ سایه حمایتی که بود و نیست/ یک صدای خسته در گلوی نی/ ناله شکایتی که بود و نیست/ آن همه دو بیتی آن هم غزل/ شرح بی نهایتی که بود و نیست/ عشق اگر چه گاه جلوه می کند/ عاشقی حکایتی که بود و نیست

 دستهایت تکیه گاهم بود و نیست/ عشق تو پشت و پناهم بود و نیست/ حیف! آن وقتی که عاشق شد دلم/ چیز سبزی در نگاهم بود و نیست/ عشق این سرمایه بازار دل/ آب این روی سیاهم بود و نیست/ یاد آن ایام مشتاقی بخیر/ عاشقی تنها گناهم بود و نیست

 شمع می سوزد و پروانه به دورش همه شب/ من که می سوزم و پروانه ندارم چه کنم

 روی هر سینه سری گریه کند وقت وداع/ سرمن وقت وداع گوشه دیوار گریست

 کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرت ولی.... آهسته می گویم: الهی! بی اثر باشد

+ نوشته شده توسط روح الله رسولی در شنبه 1386/11/06 و ساعت 22:58 |
منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com
بهترين كدهاي جاوا اسكريپت

فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












دريافت کد فالگيري

Google: Yahoo: MSN: