نمي دانم چرا اين گونه هست؟ وقتي نگاه عاشق کسي به توست مي بيني اما،دلت بسته به مهر ديگري است. بي اعتنا مي گذري وعاشقانه به کسي مي نگري... که دلش پيش تو نيست
كهنه فروش داد ميزنه چراغ شکسته ميخريم….. کفشاي پاره ميخريم …. اسباب کهنه ميخريم ….. بي اختيار دادزدم : کهنه فروش قلب شکسته ميخري
نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد. نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم. نگاهم کرد دل به او بستم. نگاهم کرد اما بعدها فهميدم فقط نگاهم ميکرد...
سعي كن تنها باشي زيرا تنها بدنيا امدي و تنها از دنيا خواهي رفت.بگذار عظمت عشق را درك نكني.زيرا انقدر عظيم است كه تورا نابود خواهد كرد
در زمانیکه وفا قصه برف به تابستان است و صداقت گل نایابی ست و در اندیشه چشمان شقایقها عابر ظالم و بی عاطفه غم جاریست به چه کس باید گفت: با تو خوشبخت ترین انسانم
نوشته شده در یکشنبه 1387/01/18 توسط روح الله رسولی | لينك ثابت
|
اینگونه خزانم را در عشق نهان کردم من درد جدا بودن بر گور عیان کردم افسوس نخواهم خوردافسانه نمی بافم بر شانه هر بادی کاشانه نمی سازم من زشت نمی گویم بر چهره معشوقم اوخوب و وفادار ست من خسته و رنجورم
من گریه نخواهم کرد
من اشک نخواهم ریخت
من خسته نخواهم شد افسرده نخواهم شد
فریاد زنم فریاد:
من عشق نمی خواهم معشوق نمی خواهم
می خندم و می رقصم
فریاد زنم فریاد :
اینگونه خزانم را در عشق نهان کردم
من درد جدا بودن بر گور عیان کردم
افسوس نخواهم خوردافسانه نمی بافم
بر شانه هر بادی کاشانه نمی سازم
من زشت نمی گویم بر چهره معشوقم
اوخوب و وفادار ست من خسته و رنجورم
امروز چنان دیروز
افسوس نخواهم خورد
من یادگرفتم عشق
بیگانه نمی داند
لیکن به دل شادم
سر مشق کنم امروز
لیکن به دل شادم
نیای خودم گرم است
من دوست نمی خواهم....
نوشته شده در شنبه 1387/01/10 توسط روح الله رسولی | لينك ثابت
|
افسوس رفتی ... ساده ، ساده مثل دلتنگی های من ... و حتی ساده مثل سادگی هایم ! من ماندم و یک عمر خاطره ... و حتی باور نکردم این بریدن را ... کاش کمی از آنچه که در باورم بودی ، در باورت خانه داشتم ! کاش می فهمیدی صداقتی را که در حرفم بود و در نگاهت نبود ... کاش می فهمیدی بی تو صدا تاب نمی آورد ... رفتی و گریه هایم را ندیدی ... و حتی نفهمیدی من تنها کسی بودم که
رفتی و مرا با دلتنگی هایم تنها گذاشتی !
رفتی در فصلی که تنها امیدم خدا بود و ترانه و تو که دستهایت سایه بانی بود بربی کسی های من ...
تو که گمان می کردم از تبار آسمانی و دلتنگی هایم را در می یابی ...
تو که گمان می کردم ساده ای و سادگی ام را باور داری ...
و افسوس که حتی نمی خواستی هم قسم باشی ...
افسوس رفتی ... ساده ، ساده مثل دلتنگی های من ... و حتی ساده مثل سادگی هایم !
من ماندم و یک عمر خاطره ... و حتی باور نکردم این بریدن را ...
کاش کمی از آنچه که در باورم بودی ، در باورت خانه داشتم !
کاش می فهمیدی صداقتی را که در حرفم بود و در نگاهت نبود ...
کاش می فهمیدی بی تو صدا تاب نمی آورد ...
رفتی و گریه هایم را ندیدی ... و حتی نفهمیدی من تنها کسی بودم که ...........
قصه به پایان رسید و من هنوز در این خیالم که چرا به تو دل بستم و چرا تو به اینسادگی از من دل بریدی ؟!!
که چرا تو از راه رسیدی و بانوی تک تک این ترانه ها شدی ؟!!
ترانه هایی که گرچه در نبود تو نوشته شد اما فقط و فقط مال تو بود که سادگی امرا باور نکردی !
گناهت را می بخشم ! می بخشمت که از من دل بریدی و حتی ندیدی که بی تو چه بر سراین ترانه ها می آید !
ندیدی اشک هایی را که قطره قطره اش قصه ی من بود و بغضی که از هرچه بود از شادینبود !
بغضی که به دست تو شکست و چشمانی که از رفتن تو غرق اشک شد و تو حتی به ایناشکها اعتنا نکردی !
اعتنا نکردی به حرمت ترانه هایی که تنها سهم من از چشمانت بود !
به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد !
به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم !
به حرمت بوسه هایمان ! نه !
تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی !
قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد !
قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم ! خدانگهدار ... خدانگهدار ...a
نوشته شده در شنبه 1387/01/10 توسط روح الله رسولی | لينك ثابت
|
دوست داشتن همیشه گفتن نیست ... گاه سکوت است .......گاه نگاه ........... غریبه این درد مشترک من و توست که گاه نمیتوانیم در چشمهای یکدیگر نگاه کنیم .... بعد از رفتنت فقط من موندمو روزایی که بی تو تکرار میشدن من هم تو خلوت شبای بی ستارم از به تو اندیشیدن عادتی ساخته بودم دراز به درازای آرزوهایی که برات داشتم ......
در شیرینی بوسه غرق بودیم که ناگهان شوری اشکو رو لبام احساس کردم وفهمیدم که این بوسه همون بوسه جداییست ...... روزی که رفتی و گفتیمنتظرم بمون تنها شدم و گریه کردم اما حالا دیگه تنها نیستم انتظار با منهو هر دو با هم گریه میکنیم ....
وقتی که دلت گرفت وقتی کهدلتنگ شدی
وقتی دیدی هیچکس نیست که باورت کنه
وقتی فهمیدی کسی نیست به حرفات ودردودلات گوش بده
بروکنار پنجره پنجره رو باز کن.
یه نگا به اسمون بنداز فرقی ندارهصبح باشه یا شب افتابی باشه یا ابری
فقط بهش نگا کن ناخود اگاه احساس ارامش وجودتروتسخیر میکنه
روحت به پرواز در میاد.
میری تا اون بالابالاها تو اوج ابرا
کنارمهربونی
که هر چه قدر هم پیشش بمونی راضی نمیشی که ازش دل بکنی.
یه لحظه چشاتوببند.
اروم هوای تازه رو تو ریه هات وارد کن
بذار احساس کنی دفعه اولته که داری اینقدر خوب نفس می کشی.
وقتی اروم شدی و فهمیدی که اون قدر تنها نیستی
چون یکی هست کههمیشه با توست
اگر اشکات جاری شد بی خیال بذار ببارن.
اون موقع هست که به ارامشواقعی رسیدی و پشتت واسه مقابله با مشکلات محکم تر شد
و حالا با توکل بیشتر به اونبزرگ دوست داشتنی
می تونی بقیه مسیرت رو ادامه بدی
وقتی پنجره رو می بندیانگاربرگشتی سر جای اولت
اما این بار باامید و توکل بیشتر .
سعی کن نه تنها وقتیدلتنگی بلکه همیشه
حتی یه ذره هم که شده به سراغش بری و باهاش درددل کنی
و یادت باشههیچ وققت پیوند چشاتو با اسمون قطع نکنی
ای کاش میبودی و می دیدی وقتیکه تو رفتی چقدر دلمگرفت .
آخر با تو عاشق بودم و به عشق نزدیکتر
با تو میشد به پیشواز صنوبرها رفت
وپرستوها را تا دریایی دور بدرقه کرد.
وقتی تو رفتی دلم گرفت آخر با تو میشد
تاآنسوی ساحل دلها کوچید و عشق را زیبا تردید .
وقتی که تو بودی ،دلم چه آرامش غریبیمی یافت. درحریم نگاهت و آسمان چه حقیر می نمود درمصاف چشمانت .
وقتی تو رفتی دلمشکست ،
آخر می توانستم دلتنگیهایم را به ضریح چشمانت بسپارم
و تبسم ستاره ها را دربرقی نگاهت ببینم .
اینک :
اینک بی تو دلم درجستجوی کوچه ای است که به باغ یادتو بپیوندد بگو ای مسافر نازنینم: برای دیدنت از کدامین کوچه بیایم ... ؟!
نوشته شده در شنبه 1387/01/10 توسط روح الله رسولی | لينك ثابت
|
تقدیم به بهترین کسی دوستش دارم ع_ز
نام:عاشق نام خانوادگی:عاشقانه شهرت:معشوق دوستار:عاشقان تخصص:لاو بازی محکوم به:اسیر قلب شما اتحام:عاشقی آخرین کلام......................دوست دارم